غبار بر هوا چیره گشت، همهجا سیاه شده بود، آسمان خشمش گرفت، ناگهان غرید.
موشهای شهر ما رسوا شدند!
دیروز شمع اولین سالروز اخراج از مردم نو را با امید به فردایی روشنتر افروختیم
روز جشن تولد 5 سالگیم فکر می کردم خیلی بزرگ شدم، 7 سالگیم افتخار می کردم که مدرسه میرم، تولد 10 سالگیم از دو رقمی شدن سنم کلی کیف کردم، 15 سالم شد دیگه یه دبیرستانی بودم،گفتن اینکه ۱۷ سالمه لذت خودش رو داشت، 18 سالگی قاطی آدم بزرگا شدم، 20 سالم که شد باور کردم بهم میگن جوون...
هرسال خوشحالتر از سال قبل افتخار میکردم که دارم بزرگ میشم و میخوام وارد زندگی جدیدی بشم. اما الان تو تولد 23 سالگیم به پشت سرم که نگاه میکنم می بینم زندگی همونی بود که گذشت.
| گفت و گو با سردبير اولين نشريه روزانه زنجان |
|
|
|
نشريات محلي، همان سلول هاي تنفسي اطلاع رساني، همواره مورد بي مهري مضاعف قرار گرفته اند. از يک سو در مناطق و محلات و با فاصله نسبي از مرکز و پايگاه خبري، در طول فعاليت خود مجبورند با تمام ارکان قدرت در مناطق و استان ها سر و کله بزنند و با تيراژ کم و نداشتن منابع مالي فشار زيادي را تحمل کنند. از طرف ديگر هم به دليل قرار گرفتن در خارج از گود مرکز، از حمايت ها و نگاه فعالان و جامعه مدني مرکز هم بي نصيب مي مانند. البته با اين وجود هم به قول عليرضا اسکندريون در دوره هايي از تاريخ معاصر ايران، مطبوعات محلي پيشگامي وجود داشته و گاهي حضور جدي آنها مطبوعات مرکز را در سايه گرفته است. اسکندريون که در مقام سردبير در راه اندازي اولين نشريه روزانه استان زنجان حضور فعالي داشت اما در پي اخراج خبرنگاران اين روزنامه توسط مديرمسوول در حمايت از آنان از سمت خود استعفا داد، از بي مهري هاي موجود به نشريات محلي گله مي کند.اسکندريون از بهمن 57 تا خرداد 76 به عنوان نقاط عطف مطبوعات ايران طي 30 سال اخير ياد مي کند و از شکل گيري «آزادي بيان» به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني در جامعه در خرداد 76 سخن مي گويد و اشاره مي کند شايد براي عده يي باورپذير نباشد همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم، براي خريد روزنامه صف بسته مي شد، به باور او شرايط نشريات محلي تابعي از مطبوعات سراسري است، البته نه هميشه و نه همه جا، چرا که گاهي اين معادله بالعکس مي شود. |